شهید مسلم مجاور

شهادت:۱۳۸۴/۳/۳۱

نامه ای به پدر

پدر جان نمی دانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم.
نمی دانم تو را بخواهم که برگردی یا خود را دعا که بیایم. از آن بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم.پدرم آن روز که در کوله پشتی ات زندگی را به سرزمینت هدیه کردی فهمیدم که دنیای ما آدمها چقدر کوچک است. تا زنده هستم سنگ مزارت را با گلاب چشمهایم شستشو خواهم داد.
زندگی شهدا پر است از خاطره های خوب و عبرت انگیز که هر کدام از آنها درسی است فرا روی ما به جاماندگان از قافله عشق، به گفته مقام معظم رهبری ارزش نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست و به فرموده امام خمینی(ره): «نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند.»

(بیشتر…)

  • نوشته شده توسط :saleh
  • ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • بدون دیدگاه
  • شهید مرتضی غلامی

    تاریخ تولد:۱۳۴۴|تاریخ شهادت: ۲۹/۹/۶۲|محل شهادت: پنجوین

    وصیت نامه شهید مرتضی غلامی

    ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل ا… امواتاً بل احیاءٌ ولکن لا تشعرون.
    نپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند بلکه آنان زنده اند و لیکن شما آن را درک نخواهید کرد.
    پروردگارا! به قلم من قدرتی عطا فرما که این کلمات، راهنما و روشنایی برای آنان باشد که هنوز در غفلت خواب می باشند.
    پروردگارا! وصیتم را می نویسم، نه برای آنکه دیگران بخوانند و از آن بگذرند، بلکه این برای آن کسانی می باشد که روزی من در جمع آنان بودم، ولی خداوند بزرگ، منتی بزرگ بر من گذاشت و مرا به اینجا آورد و در میان این انسانهای زیبا سیرت قرار داد.

    (بیشتر…)

  • نوشته شده توسط :saleh
  • ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • ۱ دیدگاه
  • شهید مرتضي چرامين

    تاریخ شهادت :۳۰ /۰۶/۶۲

    خاطرتی چند از جبهه پاسدار شهید مرتضی چرامین

    خاطره ای که می‌خواهم بگویم از عملیات مسلم بن عقیق است. دو شب قبل از حمله ما مقداری از مین های منطقه عملیاتی را خنثی کردیم . وقتی شب عملیات فرا رسید دیدیم که نم نم باران می‌آید وبچه ها خیلی خوشحال بودند ومی گفتند الحمدالله می توانیم پیشروی کنیم چون در این محور عملیاتی یک تپه ای است به نام ۳۴۳ وپیشمرگان عراقی  که یک عده کماندو بودند اینها روی این تپه مستقر بودند. البته عراق این برنامه را از قبل تهیه دیده بود که اگر ایران قصد حمله داشت اینها درگیر بشوند  تانیروهای عراقی اماده شوند و نگذارند نیروهای اسلام پیشروی کنند .خوشبختانه ان شب با معجزات الهی  روبرو شدیم یعنی هوا یک مقدار نم نم باران بارید و بعد هم هوا مه آلود و ابری شد به طوریکه دیگر نمی شد در فاصله ۱۰متری کسی رادید تا اینکه ما بچه ها را از همین محور رد کردیم من ویکی دیگر از برادران بنام حسین سعادتی که بعد از عملیات شهید شد مسئول تخریب بودیم بچه ها را آوردیم تا آخرین میدا مین که قرار بود خنثی شود در همین حین که  برادرمان سعادتی داخل میدان مین شد پایش به یک سیم تله منور گیر کرد ومین منور روشن شد بعد گفتیم صد در صد عراق منطقه را می‌کوبد یک مقدار برگشتیم عقب و از میدان مین خارج شدیم برادر سعادتی داشت گریه اش می‌گرفت ومی‌گفت خدایا اگر اتفاقی بیفتد مسئول آن منم ما هم یک مقدار با او صحبت کردیم در همین موقع دیدم یک سری پرستو بلند شدند و سرو صدا راه انداختند که در همین حال تیر اندازی قطع شد و دوباره رفتیم داخل میدان مین. طبق گفته ی اسیری که بعدها گرفتیم عراقی ها فکر کرده بودند پرستوها خرده اند به سیم تله واین مین منفجر شده است   واین یکی از امدادهای غیبی وعنایات الهی بود که برما گذشت که چگونه خداوند فهم وشعور را از دشمن گرفت وبه یاری رزمندگان می آید.

    (بیشتر…)

  • نوشته شده توسط :saleh
  • ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • بدون دیدگاه