شهید مرتضی غلامی

تاریخ تولد:۱۳۴۴|تاریخ شهادت: ۲۹/۹/۶۲|محل شهادت: پنجوین

وصیت نامه شهید مرتضی غلامی

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل ا… امواتاً بل احیاءٌ ولکن لا تشعرون.
نپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده اند بلکه آنان زنده اند و لیکن شما آن را درک نخواهید کرد.
پروردگارا! به قلم من قدرتی عطا فرما که این کلمات، راهنما و روشنایی برای آنان باشد که هنوز در غفلت خواب می باشند.
پروردگارا! وصیتم را می نویسم، نه برای آنکه دیگران بخوانند و از آن بگذرند، بلکه این برای آن کسانی می باشد که روزی من در جمع آنان بودم، ولی خداوند بزرگ، منتی بزرگ بر من گذاشت و مرا به اینجا آورد و در میان این انسانهای زیبا سیرت قرار داد.


باشد که دوستان عزیزم همه با کمی تفکر، خود را بشناسند که رمز خداشناسی و خود شناسی می باشد.
پروردگارا! عمری در پی تو بودم و دنبال تو می گشتم. مولای من! اما تو را نیافتم و نا امید به گوشه ای نشستم و گریه کردم و از اینکه تو را نیافتم غمگین بودم‌‍‍؛ اما ندایی از گوشه ای مرا روشن ساخت. او می گفت که ای بنده خدا! مگر می شود که بی نهایت کوچک به دنبال بی نهایت بزرگ برود و او را پیدا کند. هیچگاه نمی شود، و این مولای ما می باشد که دنبال تو می گردد. اما آنقدر ما بیچاره هستیم و اعمال و نیت و قلب ما آنقدر تاریک است که نمی گذارد دست خدا ما را بگیرد و به سوی خود ببرد. اما مولای من! آنقدر تو مهربانی که پی فرصت می گردی تا حرکت خوب از ما سرزند و از آن تو بهانه بگیری و ما را به سوی خود ببری.
مولای من! آنقدر در نعمات تو غرقیم که یاد تو از یادمان رفته است. چه زیبا می گوید و چقدر قشنگ تشبیه می کند. او می گفت: ما به مانند قوطی دربسته ای می باشیم که در اقیانوس بیکران قرار گرفته و آب این اقیانوس با فشار می خواهد که داخل آن شود، اما اعمال ما نمی گذارد.
پروردگارا! مولای من! ما را ببخش. ما همه اشتباه کرده ایم. آنقدر فریاد می زنم، آنقدر گریه می کنم که مرا آنجا ببری که دیگران را بردی.
حسین جان! ای سالار شهیدان! آنقدر در سحرگاه السلام علیک یا اباعبدا… می گویم تا جوابم را بدهی. مگر نه این است که جواب سلام واجب است؟ پس جوابم را بده که عاشق تو هستم و می خواهم در هنگام شهادتم جواب سلام هایم را بدهی.
به خدا قسم خجالت می کشم از حسین و اصحابش، آخر او و اصحابش خیلی زجر کشیدند. سرها و دست ها و پاها دادند. و این درست نیست که من با پیکری سالم پیش آنها بروم.

 


مولای من! اگر قرار است شهید بشوم از تو می خواهم، عاجزانه می خواهم که مرا به مدت بسیار طولانی در صخره ها پنهان گردانی و من با بدنی زخمی در آن بیابان زجر بکشم و کسی مرا درنیابد. و آنجا معنای عاشقی را دریابم و به حسین علیه السلام بگویم: «آیا حسین جان از من راضی هستی؟ آیا مرا جزء اصحاب خودت قرار می دهی؟»
به خدا قسم اگر ما درک می کردیم، آن چیزی را که باید درک می کردیم، دیگر مسأله گریه برای شهید برای کسی نمی ماند. اگر کسی شهید می شد، انسان ناخداگاه غبطه می خورد و به او مرحبا می گفتند. به خدا اگر می فهمیدیم، اگر درک می کردیم که شهدا در قیامت کجا قرار دارند، کسی یک لحظه صبر نداشت. شهید واقعاً در جوار ا… است. جای شهید در کنار مولایش می باشد. بهشت شهید، غذای شهید، دیدن خدایش می باشد. اگر ما می فهمیدیم، اگر درک می کردیم، باور کنید خداوند اصلاً نه بهشتی و نه دوزخی را بوجود نمی آورد. باور کنید راست می گویم. هیچ کدام از آنها نبود و اگر ما درک می کردیم در جوار ا… بودن خود بزرگ ترین و حتماً بی نهایت ترین بهشت برای مؤمنین بود. با تمام وجودم می گویم خدا را نه برای بهشتش و نه برای جهنمش نمی پرستم، بلکه خداوند را لایق پرستش می دانم. خداوندا! بهشت را نمی خواهم، ولی جوار ا… را می خواهم. در کنار تو بودن را می خواهم. اگر قرار است که به جوار ا… برسم و از جهنم بگذرم، باور کن مولای من! هفت طبقه جهنم را حاضرم طی کنم، ولی در کنار تو باشم.
دوستان عزیزم! نمی دانم شما چه فکر می کنید؛ ولی باور کنید این جا انسان، معنای زندگی را درک می کند و می فهمد برای چه آمده و به کجا میرود. توصیه من به همه انسانها این است که اگر جواب این سؤالات را با خلوص نیت بدهند، زندگی برایشان قفسی تنگ می باشد.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
و در آن موقع، انسان مست می شود و عاشقی او با معبود آن قدر زیاد می شود که از عشق خود مست است و حیران.
روز و شب با دیدن صیاد هستم در قفس
بس که مستم، نیست معلومم که هستم در قفس
و آن روی حق بر من جلوه گر شد و در این لحظات که شعاع خورشید کمال اعلا بر همه سطوحم تابیدن گرفته و جز نور و جهان نورانی، چیز دیگری نمی بینم و آن موقع می فهمم:
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهرة شیر است مرا زهرة تابنده شدم
همه شما دوستان عزیز و برادران بسیج و همه و همه؛ حتی پدر و مادر گرامی خود را به تفکر وصیت می کنم. بدانید برای آن که خود و خدای خود را بشناسید، باید تفکر کنید. فکر کنید در خودتان و خودتان را بشناسید. «اولم یتفکروا فی انفسهم». آیا واقعاً خلیفه ا… ما هستیم! به خدا قسم؛ وای بر ما اگر خلیفه ا… نباشیم. خلیفه ا… باید متقی باشد؛ پس وای بر ما اگر متقی نباشیم! زیرا اعمال نیک فقط با تقوی بودنش پذیرفته می شود.
گوش کنید وصیت مولا علی علیه السلام را به پسرش:
-و ای پسرک من! تو را وصیت و سفارش می کنم به تقوی و ترس از خدا و به ملازمت و فرمان او و به آباد داشتن دل خود و به چنگ زدن به ریسمان او.
سعی کنید که فقط خدا را راضی کنید؛ زیرا او فقط سریع الرضا می باشد؛ ولی انسان دیر و یا اصلاً راضی نمی شود. آخر من نمی دانم این انسان چرا آن قدر گنگ است؟!
وصیت دیگرم باز کلام علی علیه السلام است:
-امر به معروف کن و دست و زبانت را از زشتی باز دار و با تلاش و کوشش خودت آن را به جای آور و در راه خدا جهاد کن؛ جهادی که شایسته اوست و در راه خدا از سرزنش کننده باکی نداشته باش و برای حق هر جا و به هر سخن باشد اقدام کن و در این راه کسب دانش نما و خود را به شکیبایی بر نامطلوب عادت بده و بدان، شکیبا بودن در راه حق نیکو ]صفتی ‍[ است.
و باز علی علیه السلام در وصیتش می گوید:
-بدان که تو برای آخرت آفریده شدی، نه برای دنیا؛ برای نیستی، نه برای هستی و برای مردن، نه برای زندگانی. تو در حال کوچ می باشی و در سرای موقت و در راه به سوی آخرت هستی و تو رانده مرگی که گریزنده از آن، رهایی نمی یابد و جوینده، آن را از دست نمی دهد و ناچار مرگ او را در می یابد، پس بترس مرگ تو را دریابد و تو در حال گناه باشی.
ملت عزیزم! خداوند می گوید: «برای آن که قومی به سعادت برسند، آن قوم را دچار بلایا خواهم ساخت تا به مانند فولاد آب دیده شوند.»
پس وظیفه ما را سیدالشهدا بیان می کند:
-اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود، هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و آنچه که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد، بر زبان نیاورید.
دوستان عزیز! مبادا در غفت بمیرید که علی علیه السلام در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین علیه السلام و با هدف، شهید شده است. من همیشه می خواستم که در جمع دوستان خارج از بسیج باشم تا بتوانم آنها را به راه نیک وادارم؛ اما بعضی از برادران با من مخالفت می کردند. وصیتم به برادران عزیزم این می باشد که شما همه وظیفه دارید که به معارف اسلامی و علم روز آگاه بشوید و با اعمال خود جذب نیرو کنید و آنها را به کاخ سعادت برسانید و آن قدر نگویید که ممکن است ما جذب آنها شویم. مگر می شود انسان باخلوص نیت، برای خدای مهربان قدم بردارد؛ ولی خداوند او را تنها بگذارد؟ «ان تنصروا ا… ینصر کم و یثبت اقدامکم.» ای مادران! مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه ها جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل هفتاد و دو شهید را نمود. رفتن به جبهه؛ یعنی شکستن قفس های دنیا، یعنی عروج انسان به ملکوت آسمانها، یعنی قدمی نزدیک شدن به جوار ا….
از خداوند می خواهم که به پدر و مادر عزیزم که مرا بزرگ کردند و به دست صاحب اصلی دادند سپاسگزارم. می خواهم خداوند به آنها صبری عظیم، چون صبر زینب عطا فرماید.
در خاتمه از پدر و مادر عزیزم می خواهم اگر به وسایل رسم (منظور شهید ابزاری است که برای انجام درسهای فنی استفاده می کرده است.) و درسی من احتیاجی ندارند، آنها را فروخته و پولش را در راه جبهه ها خرج کنند و یا اگر به این وسایل، مستمندی احتیاج دارد، به او بدهند.
از تمام دوستانم حلالیت می طلبم و اگر کسی از من چیزی می خواهد و من یادم نیست، امیدوارم که مرا ببخشند که دعاگوی آنها خواهم بود.
سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد. با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشورا ها و در تمام کربلاها باحسین علیه السلام همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان عجل ا… تعالی فرجه به اجرا درآید.
مرتضی غلامی

  • نوشته شده توسط :saleh
  • ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • ۱ دیدگاه
    1. منصوریان می‌گه:

      بنام خدا
      وصیت نامه مرتضی را خواندم خاطرات گذشته زنده شد البته روزو شبی نیست که بر من بگذردویاد مرتضی ودیگر شهدا نباشم بگذارید خواب شب قبل از شهادت مرتضی را که دیده بود برایتان تعریف کنم
      شب قبل از شهادت خواب دید امام خمینی رحمت ا…در جبهه حضور پیدا کرده واز شکری که بهمراه دارد یک قاشق به دهان بعضی از رزمندگان می ریزد و یک قاشق همراه یک لبخند بدهان مرتضی می ریزد
      بعداز تعریف خواب برایم بوی گفتم امشب شهیدمیشوی وحتی بعد ازتعریف خواب برای روحانی گردان او نیز خبر شهادت را بوی داد واما شجاعت مرتضی در شب عملیات دیدنی ووصف ناپذیر بود.امیدوارم باشهدای کربلا محشور ومارا فراموش نکنند.