شهید مسلم مجاور

شهادت:۱۳۸۴/۳/۳۱

نامه ای به پدر

پدر جان نمی دانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم.
نمی دانم تو را بخواهم که برگردی یا خود را دعا که بیایم. از آن بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم.پدرم آن روز که در کوله پشتی ات زندگی را به سرزمینت هدیه کردی فهمیدم که دنیای ما آدمها چقدر کوچک است. تا زنده هستم سنگ مزارت را با گلاب چشمهایم شستشو خواهم داد.
زندگی شهدا پر است از خاطره های خوب و عبرت انگیز که هر کدام از آنها درسی است فرا روی ما به جاماندگان از قافله عشق، به گفته مقام معظم رهبری ارزش نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست و به فرموده امام خمینی(ره): «نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند.»


در آخرین روزهای خرداد ۸۴ شهید مجاورحال و هوای دیگری داشت. علاقه خاصی به مسجد و نماز جماعت داشت. درست دو روز قبل از شهادت با وجود اینکه اصلاٌ حالش خوب نبود اصرار کرد او را برای اقامه نماز جماعت به مسجد ببریم؛ به کمک بچه ها ویلچر را آماده نموده و ایشان را بر روی ویلچر گذاشتیم و به مسجد بردیم. بعد از نماز حالش کاملاٌ دگرگون شد، به طوری که چند تن از نمازگزاران دورش جمع شدند و از ایشان دلجویی نمودند. به علت اخلاق و رفتار نیکویش بین مردم محل از احترام خاصی برخوردار بود. و اینگونه آخرین نماز جماعت را خواند و برای همیشه با مسجد و نمازگزاران وداع نمود.
آن شهید بزرگوار همیشه خود را مدیون مردم می دانست. به طوری که آن زمان که در بیمارستان بستری بود و از طرف صدا و سیما جهت مصاحبه به خدمت ایشان رفته بودند از مصاحبه خودداری کرد و گفت ما برای مردم کاری نکردیم ما فقط به وظیفه خود عمل نمودیم.
با تن خسته و رنجورش در دل شبها به نماز می ایستاد و با خدا راز و نیاز می کرد. بی تاب ظهور آقایش امام زمان(عج) بود. به همین دلیل هر روز برای ظهورش دو رکعت نماز می خواند.
گل اشکم شبی وا می شد ای کاش

همه دردم مداوا می شد ای کاش
به هر کس قسمتی دا دی خدایا

شهادت قسمت ما می شد ای کاش
شادی روح شهدا صلوات

 

توجه : فیلم مصاحبه با این شهید و فیلم مراسم تشیع پیکر ایشان  به زودی از همین سایت منتشر می شود

  • نوشته شده توسط :saleh
  • ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • بدون دیدگاه